كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

55

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

نيست . در تركيه استانهاى بزرگى ، كه بعضى از آنها در زمانهاى پيش حكومت - هاى پرقدرتى بودند ، به پاشاها اجازه داده مىشود . اين پاشاها هم به نوبهء خود بخش‌هاى كوچكتر را به آقاها اجاره مىدهند . هركس مىخواهد جيب خودش را پر بكند . همسايهء قوى همراه رعيتش همسايهء ضعيف را تحت فشار قرار مى - دهد . و پاشاها و سلطان‌ها فقط به دريافت اجارهء سالانه اكتفا مىكنند و كارى به ظلم و ستمى ، كه در حق ضعيف‌ها معمول مىشود ، ندارند . اما همين‌كه اجاره قطع بشود ، پاشاها به آقاها حمله مىكنند و يا سلطانها به پاشاها . و آنها نه تنها گناهكاران را مجازات مىكنند ، بلكه رعيت بىگناه را غارت مىكنند . به اين ترتيب وقتى اين بينوايان مىبينند ، كه نانشان از طريق كار و كوشش به دست نمىآيد ، نزد بزرگان به خدمت جنگ درمىآيند ، تا از جيب هم‌نوعان خود به زندگى خود ادامه بدهند . و اگر در اين كار هم موفق نشوند ، به‌صورت دسته - هاى بزرگى به غارت كاروانها مىپردازند . به اين دليل است ، كه در كشورهاى اسلامى كمبود سرباز و راهزن وجود ندارد . امروز شاهد مصيبت ديگرى براى مردم اين منطقه بوديم . حملهء بزرگ ملخ‌ها . اين ملخ‌ها از نوع ملخ‌هاى عربستان نبودند ، كه خوراكى هم باشند . اين‌ها سرى سبز رنگ داشتند و لكه‌هاى سياهى روى بدنشان بود و از چاقى به سختى پرواز مىكردند . روز بيست و دوم فوريه ، باز هم راه بسيار بدى داشتم . از ده كنار بندر گذشتم . از اين ده چيزى جز چند نخل برجاى نمانده بود . گهگاه مزارع مرده ، قنات‌هاى ويران و باغچه‌هاى ناآبادان مىديديم . پيدا بود ، كه اين مزارع و

--> - باغات و عمارات و اشجار بيچارگانى كه پس از طوفان مانده بودند ، اثرى باقى نماند . . . » ميرزا محمد كلانتر تقريبا بيست سال پيش از سفر نيبور به ايران ، هنگام حملهء نادر به شيراز ، كلانتر شيراز بود و شخصا آن‌چه را كه نوشته است به چشم ديده است .